ابزار هدایت به بالای صفحه

مطالبي از سراسر اينترنت
صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
مطالبي از سراسر اينترنت
هر چي دلت بخواد هست.

 

به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای از نظر مقام معظم رهبری مبارزه‌ ملت ایران با سیاست‌های سلطه‌طلبانه‌ آمریکا از سابقه‌ای تاریخی برخوردار است. این مقابله از کودتای 28 مرداد سال 1332 آغاز شد و در 16 آذر همان سال با سرکوب حرکت ضدآمریکایی دانشجویان ادامه یافت.

بقیه در ادامه



ادامه مطلب
ابوالفضل اقایی دوشنبه 30 بهمن 1391  نظرات (0)

 

دوران دفاع مقدس مردان بزرگی را به خود دیده است که سالها ی سال از پایان جنگ در اذهان باقی مانده است.

 

 

یک ماه مانده بود تا عملیات والفجر مقدماتی شروع شود. می‌خواستم هر جوری شده، خودم را به عملیات برسانم. یکی از بچه‌ها می‌گفت: «اگر می‌خواهی قبل از عملیات آنجا باشی، باید بروی جهاد سازندگی».

گفتم: «جهاد؟ جهاد برای چی؟»

گفت: «تنها راهش همین است که من گویم! برو توی جهاد قسمت فرهنگی. مثلا به عنوان خطاط یا عکاس؛ ها؟ این جور بهتر نیست؟ این طوری بی‌دردسرتر است. جهاد راحت‌تر نیرو اعزام می‌کند جبهه».

گفتم: «خب، درست است که خطم هم بدک نیست؛ ولی اگر آنها قبول نکردند چی؟ شاید خیلی بهتر از من آنجا باشند که خطاطی می‌کنند ...»

گفت: «بابا چقدر آیه یأس می‌خوانی؛ تو برو، توکل به خدا، همه چیز خودش ردیف می‌شود.»

دوستم درست می‌گفت. رفتم و بعد از چند روز دوندگی، توانستم در قسمت فرهنگی جهاد- قسمت خطاطی- شروع به خدمت کنم. بعد از یکی، دو هفته‌ای، فرستادندم به «چنانه» و آن جا مستقر شدیم. کامیونها و لودرهای جهاد هم آنجا بودند. از صبح تا شب، یک روند کار می‌کردند. زمین‌ها را صاف می‌کردند برای احداث جاده اکثر آنهایی که در آن قسمت از جهاد خدمت می‌کردند، مسن بودند و فقط من میان آنها کم سن و سال بودم.

دقیقه شماری می‌کردم تا عملیات شروع شود. دل تو دلم نبود؛ ولی هر چه می‌گذشت، مسئولان من از فرستادنم به عملیات، سر باز می‌زدند و امروز و فردا می‌کردند. روزها گذشت و من همچنان منتظر بودم. این قدر آنجا ماندم تا از ذوق و شوق عملیات افتادم و بر آن شدم تا به اهواز بروم و بعد هم به تهران.

موقع رفتن آقای خوش طینت گفت: «داوود، من هم تا اهواز همراهت می‌آیم ...»

 

خوش‌طینت مسئول تدارکات بود. چند روز یکبار، می‌رفت اهواز و آنچه مورد نیاز بود، می‌خرید و می‌آورد. آن روز هم که با من آمد، می‌خواست دو تا دوربین عکاسی و یک دستگاه ویدئو بخرد. من هم باهاش رفتم توی شهر.

بعد از تمام شدن خریدها، هفت- هشت تایی هم دفتر خاطرات خرید. تعجب کردم: «این دفترها دیگر برای چیست؟»

خندید و گفت: «می‌خواهم ببرم برای بچه‌ها تا خاطره‌هایشان را بنویسند ...»

خوش ‌طینت، واقعاً خوش طینت و باصفا بود. تو اهواز وقتی می‌خواستم از او خداحافظی کنم، بدجوری دلشوره‌ام گرفته بود.

گفتم: «به نظر شما بهتر نیست قبل از رفتنم به تهران استخاره کنم؟ ها؟»

خوش‌ طینت گفت: «استخاره؟ خیلی هم خوب است، چی بهتر از آن، دلشوره‌ات هم برطرف می‌شود.»

استخاره کردم و سوره احزاب آمد؛ آیه‌ای که صریحاً می‌گفت: «از جنگ می‌خواهید فرار کنید.» دقیقاً این آیه از سوره احزاب آمد. «قل لن ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت اوالقتل و اذا تمتعون الا قلیلا».

منقلب شدم و منگ و حیران ماندم که چطور شد این سوره آمد و درست هم، همین آیه. آن روز به تهران نرفتم و همراه خوش طینت برگشتم «چنانه».

دو، سه روزی را هم آن جا ماندیم تا بالاخره زمان عملیات نزدیک شد. شب قبل از عملیات، فرمانده جهاد سازندگی - که مسئول جهاد استان تهران هم بود- آمد و نقشه عملیات را برایمان گفت.

گفت که باید چه کنیم و کاملاً توجیه‌مان کرد. من تعجب کردم که چطور به راحتی، هر کسی می‌توانست در جلسه توجیه عملیات شرکت کند. از جلسه آن شب فیلمبرداری کردم و چند تایی هم عکس گرفتم. همان شب با دو تا جیپ و چند لودر و یک گرید راه افتادیم. 

قرار بود جاده را تا محل عملیات صاف و هموار کنیم. جاده رملی بود جاهایی جیپ به سختی جلو می‌رفت و توی شن‌ گیر می‌کرد. چند دفعه‌ای هم پیاده شدیم و تلهای خاک را با دست و بیل و یا هر چه داشتیم کنار زدیم تا ماشین رد شود.

چراغ ماشین‌ها را خاموش کرده بودیم تا عراقی ها گراگیری‌مان نکنند و آتش بر سرمان نریزند. بعد از این که چند صد متری جلوتر رفتیم، همه‌مان پیاده شدیم. راننده‌های لودرها و گریدر هم پیاده شدند. کارمان را شروع کردیم. درگرما گرم کار بودیم که یکی از بچه‌ها داد کشید: «تانک، تانک عراقی ...»

همه‌مان خیز برداشتیم روی زمین. اکثر بچه‌ها خودشان را توی گودال‌ها یا پشت تپه‌های کوتاه خاکی کنار جاده پنهان کردند. همگی ترسیده بودیم. من هم پشت خاکریزی پنهان شدم. هیچ وسیله‌ای برای منهدم شدن تانک، نداشتیم.

از پشت خاکریز سرک کشیدم تا تانک را بهتر ببینم. در آن تاریکی به سختی می‌شد تشخیص داد که آنچه به طرف ما می‌آید، تانک است یا چیز دیگر. جلوتر که آمد، دیدم لودر خودمان است. لودر جلو رفته بود برای صاف کردن زمین و دوباره برگشته بود.

فریاد زدم: «لودر خودمان است، لودر ...»

همه بچه‌ها از پناهگاه‌هایی که در آن فرصت کوتاه پیدا کرده بودند، بیرون آمدند. چند تایی هم خنده‌شان گرفته بود. تک و توک صدای تیر و ترکش و انفجار خمپاره‌ از فاصله‌های دور به گوش می‌رسید.

بچه‌ها ایستاده بودند و صحبت کردنشان به همهمه تبدیل شده بود. درست در همان لحظه بود که خوش طینت دمر افتاد روی زمین و شروع کرد به شهادتین گفتن.

خوش طینت سه، چهار متر آن طرف‌تر از من بود می‌گفت: «وای، یا خدا، یا حسین غریب، یا علی ...!»

یکی ازبچه‌ها گفت: «پاشو بابا ... بی خی خی ...»

با نوک پوتین آرام زد به پهلوی خوش طینت: «بلند شو عزیز، تانک لودر شد، هه هه هه ...»

خوش طینت غلتید. بالای قلبش ترکش خورده بود و غرق خون بود. با دستپاچگی او را بغل کردم و عقب جیب سوارش کردم. همان که می‌خندید، پرید پشت فرمان. باید زودتر خوش طینت را می‌رساندیم عقب. راننده گفت:

«چه‌اش شده؟ جدی جدی تیز خورده داوود؟»

گفتم: «مگر چشمت نمی‌بیند ... فقط تندتر برو زود باش خوش طینت تا «چنانه» توی بغل من بود. خون زیادی از او می‌رفت. هر طور بود، رساندیمش «چنانه». تو راه می‌گفت: «وسایل فیلمبرداری، دوربین، ضبط ...»

گفتم: «حالا فرصت نیست. بعد می‌آوردیمشان الان باید استراحت کنی».

بعد از چند ماه، دوباره خوش طینت را دیدم. ظاهرش سرحال بود و می‌توانست کار کند.

پرسیدم: «چی شد که آمدی جبهه؟»

خوش طینت گفت: «قصه‌اش طولانی است. داوود خان راستش من اول مداح بودم توی مسجد. وقتی می‌خواستم بیایم جبهه، تصمیم گرفتم چند تایی ازبچه محلها را هم با خودم بیاورم.

سعی داشتم بجز جوان‌هایی که می‌آمدند مسجد، بقیه را هم بیاورم جبهه. مخصوصاً آنهایی که اهل جبهه آمدن نبودند. خیلی برایشان حرف می‌زدم. حرف زدنهای زیاد من از جبهه، باعث شد که چندتایی از آنها با من بیایند. این جور بر و بچه‌ها را با هواپیما می‌آوردم، تا اذیت نشوند و به همین زودی جبهه دلشان را نزند ...»

از آن روز به بعد، اکثر اوقات می‌رفتم پیش خوش طینت و با هم گپ می‌زدیم. یک روز صبح خوش طینت گفت: «می‌خواهم امروز بروم جبهه، خط مقدم ...»

گفتم: «الان نرو چند روز صبر کن با هم می‌رویم»

گفت: «اگر امروز نروم، فردا دیگر فایده‌ای ندارد ...»

به رغم اصرار من بر نرفتنش، آن روز ساکش را پیچید و بعد هم خداحافظی کرد و رفت. موقع رفتن گفت: «عمو داوود، اگر ندیدی ما را حلالمان کن».

گفتم: «چه حرفها می‌زنی؟ تازه رفاقتمان گل انداخته ...»

می‌گفتند: «سه، چهار ساعتی بعد از رسیدنش به خط مقدم، خمپاره‌ای می‌خورد نزدیکی‌های او و درجا شهید می‌شود.»

همان روز عصر، جنازه‌اش را آوردند عقب دو، سه تا ترکش خورده بود به گلویش.

فرزام شیرزادی



ادامه مطلب

 

جنگ، عامل صدور انقلاب

اینها عین دست‌نوشته آن پیر جماران در پیام مشهور به روحانیت است. یکبار دیگر بخوانید: «ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌‏ایم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌‏ایم. ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم. ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته‌‏ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیده‏‌ایم که باید روى پاى خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه‏‌هاى انقلاب پر بار اسلامى‌‏مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها، سالیان سال مى‌‏توان مبارزه کرد. جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظام‌هاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند. جنگ ما بیدارى پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت. تنها در جنگ بود که صنایع نظامى ما از رشد آن چنانى برخوردار شد و از همه اینها مهم‌تر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت‏. همه اینها از برکت خون‌هاى پاک شهداى عزیز هشت سال نبرد بود. همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. چه کوته‌‏نظرند آنهایى که خیال مى‏‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایى نرسیده‌‏ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگى و صلابت بی‌فایده است! در حالى که صداى اسلام‌خواهى آفریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام‏‌شناسى مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنى در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.»

راستی چرا؟ چه ارتباطی میان جنگ ما با همسایه غربی‌مان و این همه ادعاهای بزرگ جهانی هست؟!

در کجا انقلاب شده بود؟

ایرانی که در آن انقلاب اسلامی به پا شده بود، مهم‌ترین حافظ منافع آمریکا و ژاندارم منطقه بود. یعنی نماینده آنها در خاورمیانه که اتفاقاً از نظر تسلیحات و جنگنده‌های هوایی هم به او رسیده بودند تا بتواند مدافع مصالح آنان در این حوالی باشد! ایرانی‌ها حتی افتخار کمک به اسرائیلی‌ها را داشتند و در مواقع بحرانی به آن رژیم جعلی نیز کمک کرده بودند! حالا یکهو انقلاب شده و همه معادلات به هم ریخته بود.

حق بدهید، در شرایطی که همه کشورهای منطقه، به نحوی عادلانه بین دو قطب چپ (شوروی سوسیالیستی) و راست (آمریکای کاپیتالیستی) تقسیم شده بود و مثلاً سوریه و عراق چپی و ایران و عربستان راستی محسوب می‌شدند، باور به ایجاد انقلابی مستقل، آن هم در کشوری با این حساسیت ژئوپلتیک، خیلی سخت بود!

چند نگرش به این انقلاب!

از همین رو، ناظران جهانی این انقلاب هم سه دسته شدند. دسته‌ای مسلمان یا آزادی‌خواه خوش‌بین و پاک‌دل که همان ابتدا، نور انقلابی که در سیطره ظلمت تابیده بود را دیدند و به سوی آن شتافتند و آن را از جنسی دیگر یافتند و دسته‌ای که باور به امکان وقوع چنین پدیده‌ای چه ثبوتاً و چه اثباتاً نداشتند. دسته دوم اساساً دین را آنقدر توانمند نمی‌دانستند که بتواند یک حرکت اجتماعی گسترده ایجاد کند و دسته سوم هم این‌که ابرقدرت‌ها اجازه چنین امری را بدهند که این انقلاب موفق شود را محال می‌دانستند!

لذا برخی تحلیل‌ها این شد که این انقلاب، کار خود غربی‌هاست. نمی‌شود در مهمترین کشور وابسته به بلوک غرب در منطقه به این راحتی تغییری رخ بدهد! تا اینکه «انقلاب دوم» اتفاق افتاد، به سفارت آمریکا حمله شد و صدها تبعه آن کشور گروگان گرفته شدند! دیگر کسی نمی‌توانست باور کند که این انقلاب را خود غربی‌ها انجام داده باشند!

«تسخیر لانه جاسوسی» هم از این حیث که بار دیگر ابهت آمریکا را خورد کرد اهمیت داشت و هم از این حیث که پیام و ماهیت انقلاب ایران را یک گام دیگر به شفافیت نزدیک نمود.ولی حالا بستر طرح نظری دیگر مهیا شده بود و آن اینکه، این انقلاب کودتایی از طرف بلوک شرق برای تسخیر یک پایگاه مهم آمریکا بوده است و کار، کار روس‌هاست! این نظریه امکان تصور داشت تا اینکه…

جنگ و شفافیت ماهیت انقلاب

تا اینکه جنگ آغاز شد. اولاً کشوری به ایران حمله کرد که به بلوک شرق وابسته بود و اتفاقاً اولین کشوری که او را تا دندان تجهیز کرد، شوروی بود. تانک‌های تی 55 روسی که در حال حرکت نیز شلیک می‌کردند و موشک‌های اسکاد چند متری روسی اولین چیزهایی بودند که رزمندگان و مردم ما گرمای آنها را لمس کردند!

دیگر شکی نمانده بود که این انقلاب یک حرف جدید است: «نه شرقی نه غربی» چیزی نگذشت که آمریکایی‌ها هم به کمک عراقی‌ها شتافتند! دو قطب رقیبی که در ظاهر، رقابت و نبردی خونین و تنگاتنگ با یکدیگر داشتند حالا در نقطه‌ای جمع شده بودند! به سبکی نمادین، بمبی در قم فرود آمده و عمل نکرده بود که خود بمب روسی و چاشنی‌اش آمریکایی بود! (نقل از دکتر ابراهیم فیاض در مصاحبه با مجله امتداد) تحلیل‌های متعددی در روزنامه‌های آن زمان می‌توان یافت که این توافق بر یک موضوع، آن هم در زمانه رقابت جدی دو ابرقدرت برای چپاول خاورمیانه را عجیب پنداشته بودند.

جنگ و اثبات مساله‌ مهم‌تر

اما جنگ، فقط از نظر ثبوتی و نظری، در تثبیت پیام انقلاب در جهان مؤثر نبود بلکه از آن مهم‌تر مساله عملی بود. برخی که حالا مطمئن شده بودند این پدیده، یک پدیده جدید است، باور نمی‌کردند که این بچه‌های نورانی ولی از نظر نظامی ضعیف، توان پیروزی در این نبرد نابرابر را داشته باشند. آری! ظاهر نبردی که در یک سوی آن همه تسلیحات غرب و شرق و پول عربها بود و نهایتاً هم دست به دامان بمب‌های شیمیایی‌ شد و در سوی دیگرش، «جوانان با دست ‌خالی» همین تصوری بود که آنها داشتند ولی …

ولی خدای بزرگتر از همه پشتیبان این جوان‌ها شد و یک وجب از خاک ایران هم از دست ما نرفت. این‌جا پیامی واضح‌تر و مهم‌تر به جهانیان مخابره شد: «این تفکر، کارآمد هم هست» یعنی می‌تواند در عرصه عمل هم کارایی خودش را نشان بدهد. چنانچه می‌دانیم تا اندیشه‌ای امکان تحقق خود را به منصه ظهور نرساند، جذابیت کافی برای مردمان نخواهد داشت و از همین رو بود که امام امت، همه دستاوردهای مرتبط با انقلاب را به جنگ نسبت دادند.

نمونه‌ای از ابعاد جهانی جنگ

برای اینکه مدل بالا را به صورت موردی نیز بررسی کرده باشیم به چند بازتاب اشاره می‌کنم. یک دوست مراکشی که دلبسته انقلاب بود می‌گفت: از آنجا که علاقمند به انقلاب بودیم، با وقوع جنگ، همگی نگران شدیم که چه بر سر این انقلاب خواهند آورد. با وجود پارازیت‌ها به سختی، رادیوی عربی ایران را می‌گرفتیم تا اخبار سانسور شده جنگ را بشنویم. خودمان هم تازه، حرکتهای اسلامی‌مان را ضد حکومت شروع کرده بودیم و قرار بود نام مستعاری برای خود برگزینیم. رادیو را گوش می‌دادم که گفت عملیات مسلم‌بن‌عقیل انجام شده است. همانجا نام مسلم را برای خودم برگزیدم. هنوز دوستانم به آن نام صدایم می‌کنند.

فتح خرمشهر که امام فاتح آن را خدا دانست نیز از اهمیت بسیار ویژه‌ای در معادلات جهانی برخوردار است چرا که تا قبل از این فتح، تحت تاثیر خیانت بنی‌صدر، عملیات پیروز بزرگ نداشتیم و از همین رو روحیه طرفداران انقلاب خراب و دشمنان خوشحال بودند! پس از موفقیت در این جنگ، که معادلات را به یکباره به هم ریخت، امید به «تداوم انقلاب» جان گرفت و دیدیم که از سراسر دنیا، گروه‌های آزادی‌بخش و مبارز به سوی ایران آمدند و سپاه از این فرصت بهره جسته، چند همایش بین‌المللی در ایران و سایر کشورها برگزار نمود.

ماهیت تقابلی انقلاب

مشابه آنچه درباره جنگ ذکر شد، درباره دستاوردهای علمی و نظامی امروز کشورمان نیز قابل مشاهده است. یعنی پس از اعلام هر خبر مرتبط، موجی از امیدواری و تحسین از طرف ملت‌های منطقه و آزادی‌خواهان جهان منتشر می‌شود. اینها همه بدلیل همان ماهیت تقابلی است که انقلاب اسلامی با غرب دارد و در ابتدای مقال بدان اشاره شد.

انقلاب اسلامی ایران از آنجا که یک مدل جایگزین و گفتمان رقیب، در مقابل نظم استکباری و پارادایم فکری موجود در جهان می‌باشد، هر اقدام ریز و درشت آن، ابعادی بین‌المللی می‌یابد چرا که از طرف مردمان جهان، در مقابل ظلم مستقر موجود ارزیابی می‌شود.

چه خوب‌ست که ابعاد جهانی انقلاب و جنگ‌مان را از این منظر ببینیم. آنگاه خواهیم دید که تلاش‌های علمی داخلی‌مان نیز لاجرم، ابعادی بین‌المللی دارند. گوشه‌ای از برکات این خون‌ها و عرق‌ها و اشک‌های ریخته شده را می‌تواند در بر هم خوردن سیطره چندین ساله دیکتاتورهای دست‌نشانده غرب در منطقه دید و تازه باید گفت: این هنوز از برکات سحر است…

علیرضا کمیلی



ادامه مطلب

 

اخباری که در روزهای اخیر منتشر شده نشان می‌دهد که داماد «جان کری» وزیر امور خارجه آمریکا یک پزشک آمریکایی ایرانی‌الاصل است.

این خبر پس از آن منتشر شد که جمهوری‌خواهان آمریکایی که از حامیان رژیم صهیونیستی هستند، با نامزدی «جان کری» برای هدایت وزارت خارجه آمریکا مخالفت کردند.

انتقادات به جان کری بیشتر به مواضع وی در قبال برنامه هسته‌ای ایران و تأکید بر حل دیپلماتیک آن، روابط نزدیک با «بشار اسد»، رئیس‌جمهوری سوریه، ابراز تمایل برای سفر به تهران و دیگر مسائل متمرکز شده بود اما در نهایت جان کری با تأکید بر بکارگیری تمام توان خود برای بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای، خیال جمهوری‌خواهان راحت شد و سنا، جان کری را برای تصدی وزارت خارجه آمریکا تأیید کرد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که در سال 2009، دکتر «ونسا برادفور کری» دختر کوچک جان کری از همسر اول وی، با دکتر «بهروز والا ناهید» یک پزشک ایرانی‌الاصل در بیمارستان «ماساچوست» ازدواج کرد.

بهروز ناهید، پسر «نوشین» و «رضا» ناهید از «لس‌آنجلس» است. اسم آمریکایی بهروز ناهید «برایان» است. پیشتر به ایرانی بودن داماد کری کمتر اشاره می‌شده است و حتی اعلام خبر مراسم ازدواج ونسا و بهروز در اکتبر 2009 توسط روزنامه «نیویورک‌تایمز» هیچ اشاره‌ای به اصلیت بهروز نشد و بیوگرافی همسر ونسا با سالهای کالج او آغاز شد.

در بیوگرافی آن زمان بهروز آمده بود: داماد با درجه عالی از دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس، فارغ التحصیل شد و مدرک پزشکی خود را با درجه عالی از «یال» دریافت کرد. دو زوج به طور رسمی در یک صبح اوایل سپتامبر 2005 در بیمارستان عمومی ماساچوست با یکدیگر دیدار کردند. ساعت 5:00 صبح بود و دکتر کری و ناهید که یکدیگر را چندین بار قبل از آن نیز دیده بودند، پس از گشت‌زنی صبح خود در بیمارستان، ساعاتی با هم بودند و مدتی را با هم گذراندند و پس از 4 سال در سال 2009 رسماً ازدواج کردند. بنابر برخی اخبار غیررسمی، این زوج پیش‌تر به ایران نیز سفر کرده‌اند.

برخی تصاویر منتشر شده از مراسم تحلیف «جان کری» بعنوان وزیر خارجه جدید آمریکا که روز 6 فوریه برگزار شد، نشان می‌دهد که داماد ایرانی و نوه یکساله او به نام «الکساندر ناهید» نیز در آن حضور دارند.

جان کری به همراه آلبرایت، وزیر خارجه اسبق آمریکا

 



ادامه مطلب
ابوالفضل اقایی دوشنبه 30 بهمن 1391  نظرات (0)

 

اگر می‌خواهید وزنتان را کاهش دهید و یا به انرژی بیشتری نیاز دارید و یا می‌خواهید رنگ چهره‌تان شاداب‌تر شود و یا درصدد تقویت روحیه خود هستید بهتر است بدن خود را با این ۶ ماده غذایی سم‌زدایی کرده و شیوه زندگی‌ خود را تغییر دهید.
این مواد غذایی عبارتند از:

× لیمو 
لیمو به دو علت پای ثابت بسیاری از رژیم‌های غذایی برای سم‌زدایی بدن است؛ اول آنکه لیمو سرشار از آنتی‌اکسیدان ویتامین C است و برای پوست اثر فوق‌العاده‌ای دارد و با بیماری‌های ناشی از رادیکال‌های آزاد مبارزه می‌کند و دوم آنکه اثر قلیایی بر روی بدن دارد به این معنا که به تعادل PH بدن کمک کرده و موجب تقویت سیستم ایمنی بدن نیز می‌شود. 
سعی کنید صبح خود را با نوشیدن مقداری آب داغ همراه با برشی از لیمو شروع کرده تا بدنتان سم‌زدایی شده و شسته شود. 

× زنجبیل
اگر غذای خیلی پرچرب خورده‌اید و با گوارش آن مشکل پیدا کرده‌اید خوردن زنجبیل را به شما پیشنهاد می‌کنیم. مصرف زنجبیل نه‌تن‌ها حالت تهوع را برطرف می‌کند بلکه به عمل گوارش کمک کرده و گاز و نفخ را نیز کاهش می‌دهد. 
علاوه بر مواردی که ذکر شد زنجبیل حاوی آنتی‌اکسیدان فراوانی است و موجب تقویت سیستم ایمنی بدن نیز می‌شود. 
زنجبیل را به صورت چای تهیه کرده و یا آن را به شکل رنده شده به آب میوه و یا سبزی‌جات اضافه کرده و میل کنید. 

× سیر
مصرف سیر نه تنها برای قلب بلکه برای سم‌زدایی بدن نیز بسیار مفید است. این سبزی پرخاصیت حاوی خواص آنتی ویروس، آنتی باکتریال و آنتی‌ بیوتیکی است و همچنین دارای ترکیبی شیمیایی موسوم به آلیسین است که موجب تقویت و افزایش سلول‌های سفید خون می‌شود و در نتیجه به رفع سموم از بدن کمک موثری می‌کند. 
بهتر است سیر را به صورت خام مصرف کنید. برای این کار می‌توانید آن را به سس سالاد اضافه کنید تا هم به آن طعم داده و هم از خواص سالم آن بهره‌مند شوید.

× لبو

لبو، سرشار از منیزیم، آهن و ویتامین C است و محققان در تحقیقات اخیر خود این ماده غذایی را به عنوان یک غذای فوق‌العاده عالی اعلام کرده‌اند. لبو نه تنها برای پوست، مو و تنظیم سطح کلسترول مفید است بلکه برای سم‌زدایی کبد نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. 
لبو را به تنهایی و یا درون سالاد ریخته و از خواص مفید آن بهره‌مند شوید. 

× چای سبز
کمتر برنامه غذایی وجود دارد که در آنجایی برای چای سبز وجود نداشته باشد. مصرف مایعات برای حفظ سلامتی و رفع سموم از بدن بسیار مفید است و چای سبز نیز یکی از فوق‌العاده‌ترین مایعات به شمار می‌رود. 
این نوشیدنی نه تنها برای کاهش وزن مفید است بلکه سرشار از آنتی‌اکسیدان است. تحقیقات جدید نشان داده نوشیدن چای سبز می‌تواند کبد را از ابتلا به بیماری‌های مختلف از جمله کبد چرب محافظت کند. 

× میوه تازه
میوه‌جات تازه سرشار از ویتامین، مواد معدنی، آنتی‌اکسیدان و فیبر هستند و همچنین کم کالری بوده و دارا بودن این خواص آن‌ها را به مواد غذایی مهمی برای سم‌زدایی بدن تبدیل کرده است. 
اگر می‌خواهید چشم‌هایتان براق‌تر و پوستتان شفاف‌تر و مو‌هایتان درخشان‌تر شود و سیستم گوارشتان تقویت شود سعی کنید انواع میوه و سبزی‌جات را به مقدار زیاد مصرف کنید. 

خوشبختانه اضافه کردن میوه به رژیم روزانه کار ساده‌ای است بنابراین سعی کنید روز خود را با خوردن سالاد میوه تازه شروع کرده و یا از آن به صورت اسموتی یا میان وعده طی روز استفاده کنید



ادامه مطلب
(تعداد کل صفحات:48)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]   [ 6 ]   [ 7 ]   [ 8 ]   [ 9 ]   [ 10 ]   [ > ]  
درباره‌ی وبلاگ
سايتي با مطالب جالب و خواندني ،‌ بيوگرافي ، لطيفه ، پيامك ، عكس ، كاريكاتور ، طنز ، فال و طالع بيني ، كامپيوتر و اينترنت و موبايل و هر چه دلت بخواد.
موضوعات
آخرين مطالب
نويسنده
آرشيو مطالب
لینک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 3834399 نفر
كل مطالب : 30562 عدد
کل نظرات: 1022
تاریخ ایجاد وبلاگ :پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 31 مرداد 1396